iraneiranian ایران ایرانیان

 
سفارت سوئیس در شهر باکو به دلایل بشردوستانه از شش ماه پیش به امین حسین‌اف پناه داده است

امین حسین‌اف یکی از فعالان برجسته حقوق بشر در جمهوری آذربایجان با تغییر ظاهر و رنگ کردن موهایش وارد سفارت سوئیس در شهر باکو شد و در آنجا پناه گرفت. او توانست از بازرسی امنیتی پلیس جمهوری آذربایجان عبور کرده و با رفتن به سفارت سوئیس وارد قلمرو یک کشور خارجی شود.

حدود شش ماه کسی از محل زندگی و سرنوشت امین حسین‌اف خبر نداشت تا اینکه اواسط ماه فوریه یک شبکه خبری سوئیسی اعلام کرد که او از ماه اوت سال ۲۰۱۴ در سفارت آن کشور در شهر باکو پناهنده شده است.

وزارت خارجه سوئیس نیز تایید کرده است که به یک شهروند جمهوری آذربایجان اجازه داده شده به دلایل بشردوستانه در سفارت این کشور بماند و «با در نظر گرفتن منافع و موقعیت این فرد» با مقامات جمهوری آذربایجان در حال مذاکره است.

امین حسین اف از حدود شش ماه پیش مخفی شد

امین حسین‌اف، موسس نهادی است به نام موسسه آزادی و امنیت خبرنگاران آذربایجان که موارد اعمال فشار و آزار روزنامه نگاران و کارکنان رسانه ها را جمع آوری و گزارش می کند. دولت جمهوری آذربایجان او را به تقلب مالیاتی و سوءاستفاده از مقام خود متهم کرده است.

گروه دیگری از فعالان مدنی به اتهامات مشابهی متهم شده‌اند ولی گروههای مدافع حقوق بشر و نهادهای مدنی می گویند این اتهامات «ساختگی» هستند.

فعالیت و ارتباطات «موسسه آزادی و امنیت» خبرنگاران مثل بسیاری از نهادهای طرفدار دموکراسی، توسط پلیس و ادارات امنیتی جمهوری آذربایجان کنترل و شنود می شود.

«خائن»

عارف یونس اف، لیلا یونس، انتقام علی‌اف و رسول جعفراف از اواسط سال ۲۰۱۳ دستگیر شده‌اند

فعالانی نظیر امین حسین اف و یا رسول جعفراف و وکلای حقوق بشری مثل انتقام علی اف و یا لیلا و عارف یونس از سالها پیش به شکلی علنی حکومت جمهوری آذربایجان را مورد انتقاد قرار داده و برای گسترش آگاهی در مورد نقض حقوق بشر در این کشور فعالیت کرده اند.

جامعه بین المللی تلاش و مبارزات آنها را به رسمیت شناخته و ستوده است اما مقامات جمهوری آذربایجان از جمله رامیز مهدی اف از مشاوران ارشد ریاست جمهوری، این افراد را «خائن» می دانند.

تازه ترین مورد از فشار و آزار حکومت برای خفه کردن صداهای منتقد، خدیجه اسماعیلووا خبرنگاری است که به خاطر افشاگری در مورد فعالیت های اقتصادی الهام علی اف رییس جمهوری آذربایجان و اعضای خانواده او شناخته شده است.

در دسامبر ۲۰۱۴ او به جرم «تحریک یک فرد به خودکشی» محکوم شد. اواسط ماه فوریه جرایم دیگری از جمله تقلب و فرار مالیاتی، سوء استفاده از مقام و اختلاس نیز به پرونده او افزوده شد. همکاران او در باکو در مصاحبه ای با بی بی سی در ماه دسامبر گفتند تمام این پرونده سازی‌ها بخشی از کارزار دولت برای وادار کردن این خبرنگار به سکوت است.

کامران محمود اف از همکاران خانم اسماعیلووا در بخش آذری زبان رادیو آزادی (لیبرتی) در باکو گفت:»دولت جمهوری آذربایجان با دستگیری خدیجه اسماعیلووا به سایر خبرنگاران، فعالان مدنی و تمام جامعه اعلام کرد هر کسی که برای آزادی بیان و یا برای دفاع از حقوق خود مبارزه کند زندانی خواهد شد.»

خدیجه اسماعیلووا از گزارشگران سرشناس رادیو آزادی از ماه دسامبر ۲۰۱۴ دستگیر شده است

چند هفته پس از این مصاحبه، ماموران دولت جمهوری آذربایجان به دفتر رادیو آزادی در باکو حمله کرده و پخش برنامه توسط این شبکه خبری را قطع کردند. کامران محمود اف را در نیمه‌های شب در منزلش بازداشت کرده و برای بازجویی بردند.

وزارت امور خارجه آمریکا، اتحادیه اروپا و تعدادی از سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر و آزادی بیان تعطیل کردن بخش آذری رادیو آزادی را که یکی از معدود رسانه های مستقل در جمهوری آذربایجان است، مورد انتقاد قرار دادند.

طبق گزارش‌های کمیته بین المللی حمایت از خبرنگاران که دفتر مرکزی آن در نیویورک است، جمهوری آذربایجان از نظر دستگیری روزنامه نگاران در اروپا و آسیای میانه در صدر فهرست قرار دارد.

جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۱۴ ریاست دوره‌ای شورای اروپا را برعهده داشت که خشم منتقدان این حکومت را برانگیخت

با این همه جمهوری آذربایجان تاکید می کند که تمام اتهامات و جرایم اعلام شده علیه خبرنگاران و فعالان مدنی مشروع و قانونی هستند.

حکمت حاجی اف، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری آذربایجان می گوید: «هیچکس در کشور ما به خاطر فعالیت های حرفه ای و یا عقاید سیاسی بازداشت و محاکمه نمی شود. خدیجه اسماعیلووا حدود ده سال است به کار خبرنگاری مشغول بوده و مطالب و گزارشات متعددی منتشر کرده است. اما امروزه یک پرونده قضایی مشخص و براساس قوانین کیفری جمهوری آذریجان علیه او وجود دارد.»

سخنگوی وزارت خارجه جمهوری آذربایجان می افزاید: «متاسفانه مسئله حقوق بشر به شدت سیاسی شده و برخی از گروهها و محافل تحت پوشش حقوق بشر سعی می کنند در امور داخلی جمهوری آذربایجان دخالت کنند.»

روشنفکران پشت میله‌های زندان

الهام علی اف درست قبل از سال نو مسیحی، ۸۷ زندانی را در کشور عفو کرد. دو روزنامه نگار و دو عضو یک جنبش جوانان طرفدار دموکراسی از جمله عفو شدگان بودند. اما اکثر فعالان سیاسی و مدنی، وکلای حقوق بشر و روزنامه نگارانی که در سالهای اخیر دستگیر شده اند هنوز پشت میله های زندان هستند. اگر دستگاه قضایی جمهوری آذربایجان جرایم آنها را تایید کند به زندانهای طولانی مدت محکوم خواهند شد.

خانواده انتقام علی اف در ماه دسامبر ۲۰۱۴ در زندان با او ملاقات کردند

انتقام علی‌اف وکیل مدافع حقوق بشری که چند صد پرونده مربوط به نقض حقوق بشر، آزادی بیان و حق برخورداری از محاکمه عادلانه را به دادگاه حقوق بشر اروپا برده اکنون در حال محاکمه شدن است.

زندانی در حومه شهر باکو که او و تعداد دیگری از فعالان سیاسی و مدنی در آن محبوسند «دانشگاه» لقب گرفته است چون بسیاری از افراد روشنفکر که برای حکومت خطرناک تلقی می شوند در آنجا زندانی هستند.

نسیم پسر انتقام علی اف در ماه دسامبر پس از ملاقات با پدرش، خطاب به مردم و افکار عمومی این پیام را داد:»در جمهوری آذربایجان امروزی دفاع از حقوق بشر یک جرم است. پدرم و دوستان او هزینه این کار را می دهند.»

Advertisements

بیش از ۹۵‌درصد ذخیره جانوری ایران نابود شده است

به گفته مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، طمع و سوء استفاده‌های مغرضانه همراه با بی‌تدبیری مسئولان مهم‌ترین عوامل نابودی منابع آبی ایران و ذخایر جانوری کشور است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، محمد درویش، مدیر کل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست در همایشی به نام «آب، نبض زندگی» برخی دلایل عمده نابودی دریاچه‌ها، ذخایر جانوری و دیگر مشکلات زیست‌محیطی ایران را برشمرده است.

او گفت که دریاچه ارومیه نفس‌های آخر را می‌کشد و علت خشک شدن آن بی‌تدبیری مسئولان و سوء استفاده‌های مغرضانه از طبیعت است. او سدسازی و احداث قنات را از مهم‌ترین عوامل نابودی احیای دریاچه ارومیه ‌دانست و گفت که سدسازی در ایران فقط بر اساس منافع یک قشر خاص انجام می‌گیرد.

نابودی دریاچه ارومیه تنها نمونه از نابودی دریاچه‌ها و تالاب‌های ایران بر اثر سدسازی نیست. به عنوان مثال سد گتوند در خوزستان نیز یک فاجعه زیست‌محیطی دیگر جنوب ایران است.

سد گتوند که به عنوان «پرهزینه‌ترین» سد ایران شناخته شده است. کارفرمای این سد شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران، مشاور آن شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس (وابسته به آستان قدس رضوی) و پیمانکار آن گروه سپاسد (وابسته به قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) است.

مدیر کل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست گفت که ایرانیان در طول ۱۰ سال گذشته، ذخیره آبی هزاران سال خود را استفاده کرده‌اند. پیش از او نیز عباس کشاورز، معاون وزیر جهاد کشاورزی گفت که براساس شاخص‌های بین‌المللی «وضعیت برداشت آب در ایران از حد فاجعه نیز بدتر است.»

نابودی جانوران و جنگل‌ها
محمد درویش در همایش یاد‌شده از اقدامات گوناگون در مسیر نابودی جنگل‌ها سخن گفت. او می‌گوید، تخریب جنگل‌ها «در درجه اول به بهانه توسعه کشاورزی» صورت می‌گیرد «در حالی که در گذر زمان، تخریب جنگل‌ها به ویلاسازی منتهی می شود.»

مدیر کل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست هم‌چنین به تطمیع مردم از سوی پیمانکاران اشاره کرد. او گفت، پیمانکاری در روستایی به بهانه ایجاد اشتغال برای ۲۰۰ نفر، حق‌السکوت‌هایی از ۱۰۰ تا ­۵۰۰ هزار تومان به اهالی روستا داده است تا مانع از ورود فعالان زیست‌محیطی به این منطقه شود. این پیمانکار هزاران درخت بلوط را به بهانه انتقال خطوط گاز قطع کرده است.

زمستان سال گذشته نیز شیرین ابوالقاسمی، مدیر پروژه حفاظت از جنگل‌های زاگرسی گفت که طی سه سال یک میلیون و ۱۳۲ هزار هکتار از جنگل‌های زاگرسی نابود شده و اگر این روند ادامه یابد به‌زودی جنگل‌های زاگرسی به بیابان‌های زاگرسی تبدیل خواهند شد. به گفته او اقدامات کشاورزی، دامپروری و قطع درختان برای تهیه هیزم از جمله دلایل نابودی این جنگل‌ها است.

خشکسالی‌های سال‌های اخیر، کاهش سطح آب‌های زیرزمینی، افزایش شمار و تراکم دام، هجوم ریزگردها، طغیان سوسک چوبک‌خوار، شتاب زمین‌خواری و تغییر کاربری اراضی، گسترش حاشیه‌نشینی در اطراف شهرها، شکار بی‌رویه و گردشگری بی‌ضابطه از دیگر عواملی‌اند که کارشناسان محیط زیست بر تأثیر آنها بر از بین‌رفتن جنگل‌های زاگرسی تأکید می‌کنند.

محمد درویش آمار نگران‌کننده‌ای نیز درباره حیات وحش ایران داد و گفت که ایران در چند سال گذشته به دلیل بی تدبیری مسئولان، بیش از ۹۵‌درصد ذخیره جانوری خود را از دست داده است.

ایران که در سال ۲۰۰۶، از نظر محیط زیست در سطح جهان در رتبه ۴۰ بود، در سال ۲۰۱۲ با اختلاف ۷۴ پله به رتبه ۱۱۴ سقوط کرد.

استیون هاوکینگ: هوش مصنوعی تهدیدی برای انسان است

  • 2 دسامبر 2014 – 11 آذر 1393

پروفسوراستیون هاوکینگ، دانشمند برجسته بریتانیایی گفته است تلاش‌ها برای آفریدن هوش مصنوعی، تهدیدی برای وجود بشر است. او به بی‌بی‌سی گفته است که توسعه کامل تکنولوژی هوش مصنوعی می تواند پایان نژاد بشر باشد.

هشدار این دانشمند در واکنش به سوال درباره تکنولوژی‌ای است که خود او نمونه‌ای ساده از آن را برای برقراری ارتباط استفاده می‌کند.

اما دیگران کمتر نگران چشم‌انداز آینده هوش مصنوعی هستند.

این نظریه‌پرداز فیزیکدان که به دلیل ابتلا بیماری ای ال اس (اسکلروز جانبی آمیوتروفیک)، امکان تحرک ندارد، از سیستم جدیدی که با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده برای صحبت کردن استفاده می‌کند. بیماری ای ال اس باعث تخریب پیشرونده و غیرقابل ترمیم دستگاه عصبی مرکزی فرد می‌شود.

شرکت بریتانیایی› سویفت کی› در ساخت این دستگاه مشارکت داشته است. تکنولوژی هوش مصنوعی این شرکت که در حال حاضر به عنوان اپلیکیشن صفحه کلید در تلفن‌های هوشمند به کار گرفته می‌شود، یاد می‌گیرد که پروفسور هاوکینگ چطور فکر می‌کند و براین اساس واژه‌ای را پیشنهاد می‌دهد که این دانشمند قصد استفاده از آن را دارد.

هاوکینگ می‌گوید نسخه‌های ابتدایی هوش مصنوعی که تاکنون ابداع شده‌اند مفید بوده‌اند با وجود این، از تبعات خلق تکنولوژی که بتواند با انسان برابری کند یا از او پیشی بگیرد ابراز نگرانی کرده است. «چنین موجودی می‌تواند روی پای خودش بایستد هر بار با شتابی بیشتر خود را از نو طراحی کند. بشر که به دلیل محدودیت‌های بیولوژیک سرعت کمتری دارد بدون توانایی رقابت عقب خواهد ماند.»

اما دیگران اینقدرها هم بدبین نیستند.

رولو کارپنتر که نرم افزار ‹کلوربوت› را طراحی کرده معتقد است انسان تا زمانی بسیار طولانی سلطه خود بر این تکنولوژی را حفظ خواهد کرد و همزمان توانایی بالقوه هوش مصنوعی برای حل کردن بسیاری از مشکلات بشری بیشتر و بیشتر درک خواهد شد. نرم افزار کلوربوت قابلیت یادگیری از گفتگوهای پیشین را داراست و میزان موفقیتش در آزمون تورینگ، آزمایش سنجش میزان هوشمندی ماشین‌ها بسیار بالا بوده است. این نرم افزار توانسته بسیاری را متقاعد کند که در حال گفتگو با یک انسان واقعی هستند.

ظهور روبات‌ها

آقای کارپنتر می‌گوید که تا داشتن قدرت محاسبه یا توسعه الگوریتمی که برای رسیدن به هوش مصنوعی کامل لازم است راه زیادی در پیش است اما پیش‌بینی کرده که در چند دهه آینده این تحول عملی شود.

به گفته آقای کارپنتر: «ما درست نمی‌توانیم پیش بینی کنیم اگر یک ماشین میزان هوش بشر را پشت سر بگذارد، چه اتفاقی می‌افتد. بنابراین نمی‌توانیم بدانیم این ماشین کمک حال ما خواهد بود یا نهایتا ما را منزوی می‌کند و نادیده می‌گیرد و یا نابودمان می‌کند.»

با این همه آقای کارپنتر می‌گوید به نظر او هوش مصنوعی به سمتی می‌رود که نهایتا نیرویی مثبت باشد. استیون هاوکینگ درنگرانی از آینده هوش مصنوعی تنها نیست

یکی از نگرانی‌ها در آینده کوتاه مدت این است که دستگاه‌های هوشمند می‌توانند با به عهده گرفتن وظایفی که در حال حاضر بر عهده انسان است میلیون‌ها فرصت شغلی را از میان ببرند.

الون ماسک یک کارآفرین حوزه تکنولوژی هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی بزرگ‌ترین تهدید برای وجود ما خواهد بود.

صدای روباتی

استیون هاوکینگ در گفتگوی خود با بی‌بی‌سی درباره منافع و مضرات اینترنت هم سخن گفته است. او از قول مدیر ستاد ارتباطات دولت بریتانیا درباره این که اینترنت مرکز مشترک تروریست‌ها شده است هشدار می‌دهد و می‌گوید:» شرکت‌های اینترنتی باید برای مقابله با این تهدیدها بیشتر تلاش کنند اما مشکل آنجاست که بدون فدا کردن حریم خصوصی و آزادی بتوان این کار را عملی کرد.»

آقای هاوکینگ خود یکی از اولین مشتاقان استفاده از نوع تکنولوژی‌های ارتباطی جدید است و امیدوار است که بتواند با سیستم تاز‌ه‌اش سریع‌تر بنویسد.

با این همه صدای اوکه آهنگی روباتیک دارد در آخرین به روز رسانی‌ تغییری نکرده است.

پروفسور هاوکینگ اذعان می‌کند که صدایش هنوز کمی روباتی است اما تاکید می‌کند که به دنبال صدایی «طبیعی‌تر» نیست: «این صدا حالا به نشانه من تبدیل شده و حاضر نیستم آن را با یک صدای طبیعی با لهجه بریتانیایی عوض کنم.»

او می افزاید که شنیده کودکانی که به صدای کامپیوتری نیاز دارند ترجیح می‌دهند صدایی شبیه به او داشته باشند.

حسین پژمان بختیاری (متولد ۱۲۷۹تهران متوفی۱۳۵۳تهران) شاعر و تصنیف‌سرای ایرانی عصر قاجار و دورهٔ پهلوی بود.

بحبوحه جنگ دوم جهانی و اشغال ایران۱۳۲۰:

بحبوحه جنگ دوم جهانی و اشغال ایران۱۳۲۰:

اگر ایران بجز ویرانسرا نیست من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانه ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را خواهم از جان من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور من این زور آزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید،اگر پاک من،ای مردم،شما را دوست دارم

ترانه سرا

یکی از زیباترین شعر های این شاعر که توسط اواز خوانان مطرح ایرانی خوانده شده است آتش دل می باشد.تصنیف رسم عاشقی ( آتشی در سینه دارم )اولین بار با صدای قمرالملوک وزیری و اهنگسازی مرتضی نی داود در مایه ی دشتی خوانده شد.این تصنیف بعد ها توسط آواز سرایان دیگری همچون صدیق تعریف (زاده ۱۳۳۴ در سنندج) در سال ۱۳۶۹ خورشیدی، و نیز اجرای همایون شجریان (زاده ۱۳۵۴ در تهران) در سال ۱۳۸۱ خورشیدی، که با تنظیمی از محمد درویشی صورت گرفت. متن کامل شعر:

آتشی در سینه دارم جاودانی   عمر من مرگی‌ است نامش زندگانی!

رحمتی کن که از غم‌اَت جان می‌سپارم   بیش از این من طاقتِ هجران ندارم

کِی نَهی بر سرم پای اِی پَری، از وفاداری؟   شد تمام اشک من، بس در غمت کرده‌ام زاری

نوگلی زیبا بُوَد حُسن و جوانی   عطر آن گل رحمت است و مِهربانی

ناپسندیده بُوَد دل شکستن   رشته‌ی اُلفت و یاری گسستن

کِی کنی اِی پَری، تَرکِ ستم‌گری   می‌فکنی نظری آخر به چشمِ ژاله‌ بارم

گر چه نازِ دل‌بران دل تازه دارد   ناز هم بر دل من اندازه دارد!

هیچ‌گه ترحمی نمی‌کنی بر حال زارم   جز دَمی که بگذرد از چاره کارم

دانم‌ات که بر سرم گذر کنی به رحمت اما   آن زمان که بَرکِشد گیاهِ غم سر از مزارم

پدرش علی‌مراد میرپنج بختیاری (متولد شهر دشتک، استان چهارمحال و بختیاری. خواهرش همسر سردار اسعد بود.) بود و مادرش عالمتاج قائم مقامی (ژاله)از شاعران زمان خود بود که نسب به خاندان میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام می‌برد. حسین پس از اتمام تحصیلاتش در تهران و آشنایی با زبان و ادبیات فرانسه ابتدا مدتی در خدمت وزارت پست و تلگراف بود و سپس به شعر و تصنیف روی آورد. پژمان از شاعران سنت گرای ایران میباشد واین ارادت وی به ادبیات کهن انگیزه ساز تصحیح دیوان حافظ توسط وی شد. تصحیحی که به واسطه زاویه دید و حاشیه نویسی های وی بر اشعار دارای شیرینی و لطافت خاصی میباشد و شاید هم از این رو تصحیح حسین پژمان در حوزه حافظ پژوهی از جایگاه ویژه ای بر خوردار است. شعر پژمان به سبک کهن و با مفاهیم دلپذیر، سعدی وار از عشق میگوید

 

محمد ملکی: ریشه مشکلات کجاست؟

maleki mohammad 20082014این نوشته را به کسانی تقدیم می‌کنم

که می‌پنداشتند مار، کبوتر می‌زاید

در روزگار پر حرفی‌ها و وراجی‌های نفرت‌انگیز، دلم از این همه سکوت و نگفتن آنچه باید گفت گرفته، در روزگار غربت «کلام» باید به جستجوی جایی، وسیله‌ای، بهانه‌ای نشست برای گفتن، حق گفتن؛

امّا وقتی نمی‌گذارند بگویی، وقتی دهانت را بسته و زبانت را بریده‌اند، نه با دهان و زبان که با چشمها، دست‌ها و رگهایت، باید فریاد کنی.

هموطنان، عزیزان من،

چه می‌شد، اگر پس از گذشت هزاران سال از عمر پر ماجرای سرزمین اجدادی ما و از سر گذراندن دوران سیاه حاکمیت جباران داخلی و هجوم و کشتار و وحشی‌گری و تسلط اقوام بیگانه می‌اندیشیدیم که چرا چنین شد؟

چه می‌شد اگر از تاریخِ پر فراز و نشیب کشور عزیزمان درس و عبرت می‌گرفتیم تا با بازخوانی حوادثی که بر ما رفت، پس از هر هجوم تلخ بیگانگان یا کشتار و جنایات آدم‌کشان و استبدادیان داخلی، فریاد اعتراض سر می‌دادیم و خواب راحت و آرام جنایتکاران را آشفته می‌ساختیم؟

چه می‌شد، اگر در همین دهه‌های اخیر پس از هر پیروزی و شکست دنبال ریشه‌ها می‌رفتیم و با متهم کردن این و آن، مسؤولیت را از دوش خویش برنمی‌افکندیم و در انتظار نمی­نشستیم و علیه بی‌داد می­شوریدیم و به جای غُرغُرهای بی­حاصل فریاد برمی­آوردیم و هر یک تقصیر را به گردن دیگری نمی­انداختیم؟

چه می­شد، آنها که آگاهانه یا ناآگاهانه با فراموش کردن تجربه­های گذشته و علیرغم هشدار دلسوزان دوباره به صندوقهای رأی دل بستند و به کسی که در تمام این ۳۵ سال یکی از عوامل حکومت بود، رأی دادند و پندارگرایانه فکر می­کردند روحانی با دیگران تفاوت دارد و به وعده­های خود عمل می­کند، می اندیشیدند که ریشه اصلی مشکلات از کجاست؟ پس از گذشت یک سال وضع نه تنها بهتر که روز به روز بدتر می­شود. از حقوق بشر و وعده­های داده شده خبری نیست، زندانها مملو از روزنامه­نگاران و دانشجویان دگراندیش است، اعدام­ها به وضع وحشتناکی افزایش یافته، رفتار با زندانیان سیاسی بد و بدتر شده، حادثه­ی کم سابقه­ی حمله به بند ۳۵۰ در این دوران اتفاق افتاده و با همه­ی وعده­ها، عاملین این جنایت نه تنها تنبیه نشدند بلکه روز به روز به فشار بر زندانیان بی­گناه می­افزایند. اثر دخالت ها در عراق و سوریه به نتایج وحشتناکی رسیده و حوادث مرگبار دیگر که مردم ما شاهد آن بودند از جمله به سخره گرفتن حقوق بشر از سوی مقامات عالی کشور، به بازی گرفتن قوانین خودساخته و محکومیت­های طولانی مدّت و در این اواخر محکومیت استادان از جمله دکتر صادق زیبا کلام، دکتر هادی اسماعیل­زاده و حمله و هجوم به منزل دکتر رفیعی و اهانت به همسر و دختر ایشان که اینها همه در زمان ریاست جمهوریِ کسی صورت گرفته که وعده­ی استقلال دانشگاهها را داده بود. چه می‌شد اگر آن‌ها که به وعده‌های روحانی امید بسته بودند، دست به اعتراض می­زدند؟

چه می­شد، اگر جناب رئیس جمهور در برابر حکم­های بدون حساب و سنگین قضات دادگاه­ها به­عنوان مسؤول و ناظر بر سه قوه یکبار به این گستاخی قضات و اعمال خلاف و ضد حقوق بشری مأمورین وزارت اطّلاعات و اطّلاعات سپاه و دیگر اطّلاعاتی­ها که سرنوشت مردم را در دست گرفته­اند اعتراض می­کرد و از حق مظلومین دفاع می­نمود؟

چه می­شد، وقتی قاضی صلواتی پس از آنهمه خشونت با دستگیرشدگان و آن احکام مسخره، روزی که حکم دور از انصاف و مروت و انسانیت را در مورد جوان دلسوخته و زحمتکش و فرهیخته آقای روئین عطوفت، به­ جرم تشکیل جلسات ماهانه­ی فرهنگی در منزلش و جذب تعداد محدودی از فرهنگ­دوستان در آنجا، حکم ۱۱ سال زندان برایش صادر کرد، جناب رئیس جمهور تقاضای او را برای یک دیدار چند دقیقه­ای می­پذیرفت و به حرفهای یک هموطن مظلوم گوش فرا می­داد و از حق ضایع شده او دفاع می­کرد؟

چه می­شد: اگر آقای روحانی به­جای آمارهای پوچ و ادّعای بهبود وضع معیشتی مردم، واقعیت­ها را اعلام می­کرد که مردم در چه شرایط فلاکت­باری زندگی می­کنند و فقر و فساد و فحشاء و بیکاری بیشتر از گذشته شده (به گفته مقامات بالای نظام) و گرانی بیداد می­کند و حالت روانی جامعه به گونه­ایست که اعلام می­کنند در عرض دو ماه اوّل سال ۹۳ حدود ۱۰۴ هزار نزاع ثبت شده در کلانتری­ها وجود دارد.

چه می­شد؟ اگر آقای روحانی به­جای گفتن این جمله­ی دروغ که حمایت مردم از دولت بیشتر شده، نتیجه رفراندوم واقعی قبول یا رد یارانه­ها را به­خاطر می­آورند که با تمام تبلیغات وسیع رسانه­های دولتی و فتوای مراجع ساکن حوزه­ها و وعده و وعیدهای توخالی، ۷۳ میلیون نه گفتند و تنها ۲.۵ میلیون آری، یعنی بیش از ۹۰ درصد عدم اعتماد خود به دولت و نارضایتی خویش از وضع اقتصادی را اعلام کردند و این امر را نتیجه عدم اعتماد به دولت دانستند.

چه می­شد؟ اگر دوستداران آقای روحانی به­جای اینکه منتقدین امثال من را متهم به تضعیف دولت و بهانه دادن به دست مخالفین کنند کمی انصاف به خرج می­دادند تا بر آنها معلوم گردد این نتیجه اعمال و رفتار مماشات گرایانه خود دولت است که آنرا تضعیف می­کند نه نقدکنندگان حاکمیت؟

راستی چه می­شد: اگر دولت آقای روحانی دست از این شعار بی­معنی برمی‌داشت که آنچه در نقض حقوق بشر و تجاوز به مردم صورت می­گیرد ربطی به دولت ندارد و قوه­ی قضائیه و مجلس و مقامات غیر مسؤول هستند که جلوی پای حکومت سنگ می­اندازند و همانند مصدق بزرگ که در برابر شاه موضع می­گرفت و حقایق را با مردم در میان می­گذاشت و ماهیت شاه و اطرافیانش را افشاء می­کرد، او هم چنین می­نمود؟ چرا جناب روحانی با وجود درخواست­های مکرر یکبار این عمل را انجام نداد و نگفت چه کسانی مانع کار او هستند و نگفت او در وزارت اطّلاعات و اطّلاعات سپاه و قدرت­های وابسته به رهبری هیچ کاره است و نمی­تواند، یا نمی­خواهد با «ارباب و مرادش» در بیافتد زیرا در این ۳۵ سال به هر کجا رسیده از برکت وجود ایشان بوده است. چرا که ریشه­ی همه فسادها از قدرت مطلقه رهبر و درباریانش ناشی می­گردد.

چه می­شد وقتی اسرار تقلب گسترده در انتخابات سال ۸۸ و آن کشتارها و جنایت­های انجام شده توسط سردار جعفری فاش شد – کاری که نمی­توانست جز با موافقت و تأئید آقای خامنه­ای صورت گرفته باشد – رئیس جمهور عکس­العمل نشان می‌داد؟ مردم از خود می­پرسند آیا تنها همین یک بار انتخابات مهندسی شده، یا آنچه به­نام انتخابات در این۳۵ سال در نظام ولایی صورت گرفته این­گونه بوده است؟ اگر چنین سؤالی مطرح گردد آن وقت باید به رفراندوم تغییر نظام، مصوبات مجلس خبرگان، قانون اساسی و تمام آنچه به­نام رفراندوم یا انتخابات در ایران صورت گرفته خط بطلان کشید و زائیده­ی دروغها، دوز و کلک­ها و حقه­بازیهای رایج در «نظام ولایی» دانست.

و بالاخره چه می­شد؟ اگر از مقامات نظام ولایی سؤال می‌شد که درباره برنامه هسته ای تا کی باید مردم ایران نامحرم بمانند و ندانند در پشت درهای بسته چه می­گذرد؟ می­گویند تاکنون حدود ۲۶۰ میلیارد دلار خرج کارهای مربوط به انرژی اتمی شده و چند برابر زیان­های ناشی از اینکار متوجّه ملت ایران گردیده. چرا کسی پاسخگو نیست؟ ملّت ما تا کی باید درد و رنج و فقر و بیچارگی را تحمّل کند؟ آیا بر ندانم کاری­ها و هدر دادن اموال عمومی و چپاول ثروت مردم و دزدی و دغلی سرکردگان نظام ولایی پایانی نیست؟ و چه می­شدهای بسیار دیگر که در این یک سال باید مطرح می­شد و سردمداران نظام ولایی به آنها پاسخ می­دادند.

هموطنان، عزیزان من. حال این سؤال را مطرح کنیم که در این ۳۶ سال که نظام ولایی برپا شده چرا به چنین سرنوشت دردآوری دچار شده­ایم و به جستجوی عامل یا عاملان این جهمنی که در ایران برپاست ننشستیم؟

چرا دولت­ها در این ۳۶ سال قادر به نجات مملکت نشدند و وضع هر سال خرابتر از پیش شد؟

پس از حدود پانزده سال اقامت آیت­الله خمینی در نجف اشرف با امکاناتی که در اختیار اطرافیان ایشان بود، مصلحت بر این قرار گرفت که آقای خمینی به پاریس منتقل گردد تا امکانات تبلیغاتی وسیعی در اختیارشان قرار گیرد و رسانه­های جهانی در مطرح کردن ایشان به­عنوان رهبر یکتای مردم ایران از هیچ کوششی دریغ نکنند و او را به­عنوان یک «قدیس» که می­تواند با برنامه­ها و افکارش ایران را به بهشت روی زمین تبدیل کند معرفی کنند و آقای خمینی به خبرنگاران خارجی چنین تفهیم کند که پس از بازگشت او به ایران دیگر از ظلم و خشونت و استبداد و شکنجه و زندان و آنچه مغایر آزادی مردم است خبری نخواهد بود و عدالت به­طور کامل اجرا می­گردد. در هر حال پس از آماده­سازی شرایط برای ورود ایشان به ایران به­عنوان رهبر بلامنازع بالاخره آقای خمینی وارد فرودگاه مهرآباد گردید. و از این لحظه ماجرا آغاز شد.

امّا در مدت ورود آقای خمینی تا تغییر نظام روشن شد که این مرد آن مرد نیست؛ خشونت و کشت و کشتاری که از روز اوّل آغاز شد، نشانگر این واقعیت است که قدرت مطلقه، مادر فساد است. حدود ۱۰ سال ملت در آتشی که آقای خمینی و یاران وفادارش برپا کردند سوختند و نابودی حرث و نسل مفهومِ واقعی یافت. آیت­اله خمینی پس از ده سال گسترش خرافات، خون و خشونت و جنگ و خونریزی و کشتار و یکه­تازی در همه­ی امور به سرای دیگر رفت تا جوابگوی اعمالش باشد. پس از فوت آقای خمینی میراث­خواران نظام ولایی به تکاپو افتادند تا با انتخاب جانشین، نظام را به هر صورت حفظ کنند.

شعبده­بازیها و دروغ و دغل­هایی در مجلس خبرگان پیش آمد و مطالبی نقل و قول شد که این روزها گوشه­هایی از آن افشاء گردیده است. بالاخره آقای خامنه­ای با تکیه بر تغییراتی که در قانون اساسی داده شده بود به­عنوان ولی مطلق فقیه با اکثریت رأی کسانی که نام نمایندگان خبرگان بر خود نهاده بودند برگزیده شد. صلاحیت آقای خامنه­ای از همان روزها، هم از نظر فقهی و هم سیاسی و تقوایی زیر سؤال رفت. تعدادی از مراجع، به اعلمیت، مرجعیت و تقوایی که لازمه­ی این مسؤولیت بزرگ بود اشکال وارد می­کردند. از جمله مرجع بزرگ آیت­الله منتظری که در سالهای پایانی عمر ضمن پاسخ به بعضی سؤالات در کتابی به­نام انتقاد از خود (عبرت و وصیت) که چند ماه قبل از وفات مطالب این کتاب را مورد تأئید قرار داده­اند، در جائی نوشته اند:

«تا زمانی که من قائم مقام و جانشین مرحوم آیت­اله خمینی طاب ثراه بودم، هیچگاه از ولایت فقیه به شکلی که اکنون ارائه می­شود دفاع نکردم من در آن زمان بیش از همه­ی مسؤولان بر آزادی بیان و آزادی احزاب ـ حتّی احزاب مخالف ـ و دفاع از حقوق مردم تأیید داشتم و نسبت به برخورد با کسانی که اصلِ ولایت فقیه و حکومت دینی را نیز قبول نداشتند معترض بودم.»(۱)

در جای دیگر می‌گوید:

«نظریه­ی ولایت مطلقه­ی فقیه با مسائل فقهی اینجانب نیز منطبق نبود، زیرا نظریه­ی نصب را که مستلزم ولایت مطلقه­ی فقیه است، در همان زمان در درس­های رسمی خود مردود شمردم و همان موقع درس­های من چاپ و منتشر شد کسانی باید به ولایت مطلقه­ی فقیه ملتزم شوند که نصب بالفعل فقها را در زمان غیبت توسط امام معصوم علیه­السلام در مقامِ ثبوت و اثبات پذیرفته باشند.»(۲)

و در جای دیگر در جواب اعتقاد به نصب می­گوید:

بنابراین گرچه در اوایل انقلاب و هنگام تدوین قانون اساسی به نظریه­ی نصب تمایل داشته­ام، امّا بازگشت از این نظریه و ارائه­ی نظریه­ی انتخاب ـ که زیربنای نظریات بعدی من بوده ـ در زمان قائم مقامی اینجانب بوده است.»(۳)

و نهایتاً نظر آقای منتظری در مورد مرجعیت آقای خامنه­ای را بازخوانی میکنم:

«اولاً از کسانی که خود را برای مرجعیت مطرح کرده­اند کسی را نمی­شناسم که آقای خامنه­ای در رتبه­ی علمی او باشد؛ و این امر بر اهل فضل پوشیده نیست. ثانیاً به نظر من شروع یا تشدید ادّعای مرجعیت برخی از افراد بعد از مطرح شدن مرجعیت آقای خامنه­ای بود، و بسیاری از آنان با خود فکر می­کردند مگر مرتبه­ی علمی و فقهی ما از ایشان کمتر است؟ پس وقتی ایشان را در حد مرجعیت مطرح می­کنند ما که از نظر علمی بالاتر از ایشان هستیم اشکالی ندارد که ادّعای مرجعیت کنیم.

ثالثاً ادّعای مرجعیت از سوی آقای خامنه­ای که قدرتِ حاکمیّت را در دست دارند با افراد دیگر تفاوت اساسی دارد، اِشکال اصلی به ایشان ـ به جز عدم صلاحیت علمی در حد مرجعیت ـ آن است که چرا در این راستا از ابزارهای حکومتی مثل وزارت اطّلاعات بهره­گیری می­شود و با استفاده از دستگاههای تبلیغاتی زیر نظر ایشان و تهدید و تطمیع، جمعی از علما به این امر اقدام شده و بدعتی ناپسند در مرجعیت شیعه بنا شده است و حتّی مرجعیت را به داخل و خارج از ایران تقسیم کردند؛ در حالی­که مرجعیت شرایط خاص خود را دارد و ایرانی و خارجی بودنِ مقلدانِ مراجع در آن تأثیرگذار نیست. همچنین ایشان با استفاده از قدرت خود در حوزه­های علمیه مستقیماً دخالت کردند به گونه­ای که برای خود نقشی انحصاری قائل شدند.»(۴)

هموطنان، عزیزان من؛

 به نظرات آیت­اله منتظری در مورد آقای خامنه­ای درست توجّه بفرمائید. ایشان آقای خامنه­ای را نه از جهت اعلم بودن و نه از جهت مرجعیت و نه از جهت تقوا و مدیریت که از برجسته­ترین ویژگیهای یک ولی فقیه باید باشد صاحب صلاحیت نمی­داند. در قانون اساسی نظام ولایی که باید مورد تأیید آقایان باشد آمده که عدالت و تقوا از لوازم رهبری است. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت، صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه از شرایط و صفات رهبری است. یک نظر اجمالی به آنچه در این ۲۵ سال رهبری آقای خامنه­ای بر سر ملک و ملت آمده پاسخ گویایی بر صلاحیت یا عدم صلاحیت ایشان است.

کارکرد آقای خامنه­ای در مسائل داخلی و خارجی می­تواند همه چیز را روشن کند. نمی­توان باور کرد که در سیاست داخلی وضع امروز کشور و در سیاست خارجی وضع منطقه زاییده‌ی راهنمائیها و تفکرات ایشان نباشد. کدام سیاست است که داعش­ها را در گوشه کنار جهان اسلام به­وجود می­آورد تا جهان به خاک و خون کشیده شود؟

     از مدیریت ایشان همین کافی است که اخیراً مدارک سخنرانی سردار جعفری در مورد انتخابات ۸۸ و کشتار مردم و تقلب در انتخابات و دستگیری هزاران جوان و دانشجو که تعدادی از آنها هنوز در زندان به سر می­برند و حصر سه نفر از بزرگان نظام افشا شد و همه این اعمال مورد تأیید آقای خامنه­ای بوده است. سخنرانیها و حمله به این و آن همه نشانگر یک مدیریت غیر مسؤول در رأس مملکت است که از صلاحیت کافی برای اداره­ی کشور بزرگ ایران برخوردار نیست.

هموطنان، عزیزانم، نسل جوان آگاه و دلسوز؛

     در چنین شرایطی چه باید کرد؟ همانطور که بسیاری از دلسوزان وطن عزیزمان تاکنون اعلام کرده­اند آقای سید علی خامنه­ای در بیش از ۲۵ سال که به­عنوان ولی مطلق فقیه امور دینی و اجتماعی کشور را در دست گرفته در برابر کسی پاسخگو نبوده است و روز به روز وضع ملک و ملّت بدتر شده و تغییرات ظاهری دولت ها هم هیچ دردی را دوا نکرده است. باید تغییرات اساسی و زیربنایی به­وجود آید و باید نظام ولایی به نظامی مردمی تبدیل شود، باید به­جای یک نفر، مردم تصمیم­گیرنده­ی امور خود باشند. باید آقای خامنه­ای ضمن گزارش کار ۲۵ ساله به مردم شرایطی فراهم سازد که ملّت حاکم بر سرنوشت خود گردند و تا چنین نشود، تغییر رؤسای جمهور و رفتن این و آمدن آن دردی را دوا نمی­کند. همانگونه که در یک سال گذشته شاهد آن بودیم ایران عزیز نیاز به یک جراحی عمیق دارد و اینکار باید با اراده نسل جوان و فرهیخته صورت گیرد. سکوت و نظاره­گری کافی است. باید اعتراض کرد و خواسته های اصلی مردم را به حاکمان گوشزد کرد. اگر دهان و زبانمان را بسته­اند باید با هر وسیله فریاد کنیم، فریاد برای آزادی، فریاد برای عدالت و فریاد برای برابری.

     چه می­شد؟ اگر مردم بار دیگر با آگاهی و شناخت کامل علیه ظلم و بی­داد اعتراض می کردند و بساط استبدادیان برمی­چیدند و قدرت را به نمایندگان واقعی مردم میسپردند و دست در دست هم وطنی آباد و آزاد از نو بنا می­کردند. به امید آن روز.

پی نوشت:

۱) کتاب انتقاد از خود (عبرت و وصیت)، آیت الله منتظری، صفحه ۲۳ و ۲۴

۲) کتاب انتقاد از خود صفحه­ی ۲۴

۳) کتاب انتقاد از خود صفحه­ی ۳۱

۴)- کتاب انتقاد از خود صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۶

منبع: روز آن لاین

( غزلی از سیمین بهبهانی)

 

 

یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم

یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم

یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی ساده دلی

جان دلارای غزل، جسم شکیبای زنم

زشت است اگر سیرت من خود را در او می نگری

هیها‌که سنگم نزنی! آیینه ام می شکنم

از جای برخیزم اگر پرسایه ام بید بُنم

بر خاک بنشینم اگر فرش ظریفم چمنم

یک مغز و صد بیم عسس فکر است در چارقدم

یک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنم

بر ریشه ام تیشه مزن ! حیف است افتادن من

در خشکساران شما سبزم بلوطم کهنم

ای جملگی دشمن من !‌ جز حق چه گفتم به سخن؟

پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم

انگار من زادمتان کژتاب و بدخوی و رمان

دست از شما گر بکشم مهر از شما بر نکنم

انگار من زادمتان : ماری که نیشم بزند

من جز مدارا چه کنم با پاره جان و تنم؟

هفتاد سال این گله جا ماندم که از کف نرود

یک متر و هفتاد صدم : گورم به خاک وطنم

 

سیمین بهبهانی

آلبوم عکس:‌ مراسم تشییع سیمین بهبهانی

مراسم تشییع سیمین بهبهانی، شاعر پرآوازه ایرانی، امروز جمعه ۳۱ مرداد، از مقابل تالار وحدت در تهران برگزار شد. در این مراسم محمود دولت‌آبادی‌، محمدرضا شجریان‌، جواد مجابی‌، ابوالحسن تهامی‌ (دوبلور و داماد سیمین بهبهانی) و علی بهبهانی (پسر او) سخن گفتند. همچنین شهرام ناظری‌، همایون شجریان و صدیق تعریف قطعاتی از شعرهای سیمین بهبهانی را به صورت آواز اجرا کردند. پیکر او در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

به گزارش ایسنا تشییع کنندگان «درود بر سیمین بهبهانی» و «سیمین بهبهانی در قلب ما می‌مانی» می‌گفتند. همچنین سرود «ای ایران» و «یار دبستانی» را زمزمه می‌کردند.

به گفته داماد خانم بهبهانی، او در وصیتش گفته بود «مرا یا در امامزاده طاهر کنار شوهر و نوه ام و یا در آرامگاه خانوادگی ام کنار گور پدرم در بهشت زهرا به خاک بسپرید و فرزندانش گزینه دوم را انتخاب کردند.»

سیمین بهبهانی بامداد سه‌شنبه، ۲۸ مردادماه، در ۸۷ سالگی بر اثر ایست قلبی و تنفسی در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

فرهاد فخرالدینی و محمدرضا شجریان.

محمدرضا شجریان با اشاره به آفتاب گفت: وقتی معاون هنری گفتند که نشده سایه‌بان درست کنند، گفتم مهم نیست؛ تحمل مردم ما بیش‌تر از این‌حرف‌هاست.

محمود دولت آبادی از جمله سخنرانان این برنامه بود

همایون شجریان قطعه «رفت این سوار کولی» سیمین بهبهانی را خواند.

جواد مجابی، شاعر، سخنانش را این گونه آغاز کرد:‌ شاعر را نمی‌بینم، شاعر رفته و به تن غایب است. شیرینی از دل ما رفته است.

منوچهر حسن زاده،‌ مدیر انتشارات مروارید، علی میرزایی، مدیر مسئول و سردبیر مجله نگاه نو، ضیا موحد، شاعر، و سیروس علی نژاد،‌ روزنامه نگار، از جمله شرکت کنندگان در این مراسم بودند

شهرام ناظری و عبدالحسین مختاباد. شهرام ناظری «دوباره می‌سازمت وطن» سیمین بهبهانی را به آواز خواند.

سهیل محمودی،‌ شاعر

عبدالجبار کاکایی،‌ شاعر

یک ایرانی اولین برنده زن معتبرترین جایزه جهانی ریاضیات

به روز شده:  21:24 گرينويچ – سه شنبه 12 اوت 2014 – 21 مرداد 1393

مریم میرزاخانی در کلاس درس

مریم میرزاخانی، ریاضی‌دان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد، برنده ‹مدال فیلدز’، معتبرترین جایزه ریاضیات در جهان شده است.

مدال فیلدز که به نوبل ریاضی معروف است، هر چهار سال یک بار به ۲ تا ۴ ریاضی‌دان زیر ۴۰ سال داده می‌شود.

خانم میرزاخانی، نخستین زن و اولین ایرانی است که توانسته این جایزه را دریافت کند.

او که ۳۷ سال دارد، دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف تهران و دانشگاه هاروارد آمریکا است.

خانم میرزاخانی پیش از تدریس در دانشگاه استنفورد، در دانشگاه پرینستون درس می‌داد

این ریاضی‌دان که از برندگان دو دوره المپیاد جهانی ریاضی بوده است، پیش از تدریس در دانشگاه استنفورد آمریکا، در دانشگاه پرینستون درس می‌داد.

اتحادیه جهانی ریاضی مدال فیلدز را در کنگره جهانی ریاضی اعطاء می‌کند که هر چهار سال یکبار برگزار می‌شود.

کنگره جهانی ریاضیات سال جاری از روز چهارشنبه، سیزدهم اوت به مدت یک هفته در سئول پایتخت کره جنوبی برگزار می‌شود.

سه ریاضی‌دان دیگر، آرتور آویلا از برزیل، منجول بارگاوا نظریه‌دان اعداد در دانشگاه پرینستون و مارتین هایرر از دانشگاه وارویک در بریتانیا برندگان دیگر امسال هستند.

اینگرید دوبشی، رئیس اتحادیه جهانی ریاضی می‌گوید: «به عنوان یک زن برایم فوق‌العاده است که می‌بینم مریم میرزاخانی برنده شده است و تصور این‌که یک زن برنده مهم‌ترین جایزه ریاضی شود، دیگر عجیب نیست.»

مریم میرزاخانی به خاطر تحقیقاتش در زمینه ديناميک و هندسه رویه‌های ريمانى و فضاهاى پيمانه‌اى آنها این جایزه را دریافت کرده است.

نیم‌رخ ارشمیدس بر مدال فیلدز نقش بسته است

او پیش از این هم جوایز متعددی در رشته ریاضیات دریافت کرده بود. در سال ۲۰۰۶ مجله «پاپیولار ساینس» او را به عنوان یکی از ۱۰ نابغه آمریکای شمالی معرفی کرد.

مدال فیلدز به یاد جان چارلز فیلدز، ریاضی‌دان کانادایی پایه‌گذاری شد و همراه با یک جایزه نقدی به مبلغ ۱۵ هزار دلار کانادا اعطا می‌شود.

این جایزه اولین بار در سال ۱۹۳۶ به دو ریاضی‌دان فنلاندی و آمریکایی داده شد.